آدم خونه به دوش

کاش که همسايه ی ما می شدی، مايه ی آسايه ي ما می شدی
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۳٠
 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی - - - دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

انگار قرار است که دلتنگ بمانم - - - انگار قرار است که از مرگ بخوانم
انگار قرار است که از درد بنالم - - - یا زهر جهان تلخ کند طعم دهانم
انگار قرار است سیاهی بچشم تا - - - باران چکد از پیچ سیاه مژگانم
انگار قرار است غمین باشم و مقبون - - - تا پر شود از رنگ خزان کلّ جهانم
غم مایه ی تاریکی دل باشد و هر روز - - - شعر شب تاریک روان روی زبانم