آدم خونه به دوش

ساده. تکراری اما عاشقانه
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱۳
 

بخت خوش یارم شد و آخر ز غم گشتم رها - - - از شب پر دلهره یک آشنا کردم صدا
در خیالم هم نبود از آن سیاهی مردگی - - - زندگی را عرضه گرداند به من آن آشنا
شکر حق امروز آرامش شده همراه من - - - چون نوای عشق او شست از دلم آن غصه ها
کاش می دید از زمانی که به قلبم آمده - - - گشته بر درد و جراحات وجود من دوا
غصه ها و قصه های روزهای بی کسی - - - رفته از یادم که با من مانده او تا انتها
عشق او بر روح من یک احتیاج و چون نماز - - - هر نگاه مهر او بر جان من مثل هوا
من ندارم هدیه ای هم شأن او با خود ولی - - - عاقبت از عشق او روزی کنم جانم فدا