آدم خونه به دوش

حميد مصدق
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢
 

مصرع اول برداشت آزادی از یکی از اشعار بزرگ شاعر عاشق، حمید مصدق

چه کسی خواسته که این من و تو ما نشود؟ - - - چه کسی خواسته شب راهی فردا نشود؟
چه کسی خواسته که مرز میان من و تو - - - کمتر از فاصله ی بین دو دنیا نشود؟
چه کسی خواسته که غم زده باشد دلمان - - - تا گُل غنچه ی امید شکوفا نشود؟
‏ چه کسی خواسته بغض تو به کنجی خلوت - - - بر سر شانه ی من صاحب ماوا نشود؟‏
چه کسی خواسته چشم من کور از دوری - - - از پی عطر تنت روشن و بینا نشود؟‏
چه کسی خواسته تا دست به دستت ندهم - - - وحدت و گرمیشان، مرحم سرما نشود؟‏
چه کسی خواسته با باور هم پیمانی - - - صبح خورشید وفا روشن و پیدا نشود؟
‏ نه کسی خواسته تا ما نشود این من و تو - - - و نه کسی خواسته دنیا ز تو زیبا نشود
‏ باعث این همه تلخی من و تو ماندن ماست - - - جز به وحدت دل این قافیه معنا نشود‏
تو بیا، بوسه زنم بر قدمت، ما با هم - - - قد راسخ شده ی وحدتمان تا نشود‏