آدم خونه به دوش

در رگ ساغر هستی تو بجوش
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳
 

دل من گرفته امشب که تو را نیاز دارم - - - که دمی که غصه دارم به تو من امیدوارم
شب سرد دردهایم به خیال تو سحر شد - - - تو طلوع صبحگاهی به ترانه ی بهارم
تو که جلوه گاه نوری، تو بیا به خوابم امشب - - - به شب سیاه و تلخم به شبانه های تارم
تو بیا، بدون تو من نروم به عرش بالا - - - که به دشت سبز عالم تو گلی و من چو خارم
گل روی تو نجابت، تب دست تو هدایت - - - تویی باور سعادت، چو نشسته ای کنارم
نرو و مسافری شو که به مسکنش رسیده - - - که ز دوری تو است این همه ناله های زارم
و خدا تو را به من داد و فرشته ی نجاتی - - - تو بگیر دست من را و بشو رفیق و یارم