آدم خونه به دوش

تجارت
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢٥
 

در قرآن کریم سوره ی مبارکه ی نور، آیه ی ٣٧ می خوانیم:

رِجالٌ لا تُلهیهِم تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَن ذِکرِ اللهِ وَ اِقامِ الصَلوةِ وَ ایتآءِ الزَّکوةِ یَخافُونَ یَومًا تَتَقَلَبُ فیهِ القُلوبُ وَ الاَبِصار

   در این آیه از مردانی سخن به میان می آید که تجارت، آن ها را از یاد خدا غافل نمی کند. معنی واژه به واژه ی آیه ی شریفه ی مذکور می شود: «مردانی که تجارت و کشت آنان را از یاد خدا غافل نمی گرداند و نماز به پا دارند و زکات فقیران بدهند و از روزی که دلها و دیده ها در آن روز حیران ومضطرب است ترسان و هراسانند.»
   مقصود از مقدمه ی بالا، اشاره به بخشی ست که در وصف انسان های پاک می نویسد: "مردانی که تجارت و کشت آنان را از یاد خدا غافل نمی گرداند". حقیقت این است مومن هرگز از یاد نمی برد که برای چه به دنیا آمده که "انسان خلق نشد مگر برای عبادت". و عبادت صورت نمی گیرد مگر با یاد خدا. از یاد نبریم که "هر نفسی فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات، پس در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکریست واجب". به همین علت اگر همه ی عمر خویش را صرف عبادت کنیم باز میزان زیادی عبادت بدهکاریم. البته معلوم است که با این حال که اینقدر بدهکاریم، نمی توانیم همه عمر خویش را به عبادت مشغول باشیم چون همه به فعالیت های اجتماعی نیازمندیم تا بتوانم شکم خود را سیر و نیاز های خود را برطرف سازیم. نه؟
   مسئله ی اصلی از پاسخ به همین سوال شروع می شود. درست است، ما نمی توانیم از خورد و خوراک خود صرف نظر کنیم. نمی توانیم بی سرپناه یا بی لباس زندگی کنیم. در نتیجه ممکن است به نظر آید، نمی شود که انسان همیشه در طاعت و عبادت خداوند باشد. در اینجا لازم است به مطلب دیگری گریز بزنیم تا نکته ای دیگر را به یاد بیاوریم. بر طبق اصول معروف و منطقی انسان همواره در حال ارضاء حس خود دوستی ست. به عبارت دیگر هر انسانی دارای نوعی احساس است که این حس انسان را به کمک به خود و تلاش برای خود وا می دارد. او به واسطه ی همین احساس است که تحصیل می کند، یاد می گیرد، وارد اجتماع می شود، کار میکند و خلاصه زندگی می کند. هر چند عده ای کارها هم هستند که در ظاهر از این دست نیستند و هدفی غیر از نفع شخصی دارند اما در باطن آن ها نیز از این قانون مستثنا نیستند. تنها مواردی که از این دست نیستند، مسائلی ست مربوط به انواعی از عشق که پیرامون آن ها قبلا بسیار صحبت شده و در این مقاله نیز به آن ها خواهیم پرداخت. اما اگر تمام کار های ما برای خودمان است، پس حقی که خدا به دوش ما دارد چه می شود؟ این جاست که به مسئله ی مهمی برخورد می کنیم که خداوند آن را معیار بزرگی سنجش انسان ها قرار داده. این معیار همان "نیت" است. به بیان دیگر، نیت اعمال مشخص می کند که کدام عمل برای خدا بوده و کدام نیست. ضمنا توجه به این نکته بسیار مهم است که در قرآن عبادت اینطور معنی می شود که هر کس به حرف یا فرمان کس دیگری تن در دهد برای او بندگی کرده. در اصل شرک به خداوند تنها به این نیست که جز الله، خدای دیگری را نیز قبول داشته باشیم بلکه همین که علاوه بر او به فرمان کس دیگری نیز سر بسپریم بندگی کسی دیگری جز خدا را نیز کرده ایم.
حکمت خدای متعال اقتضا می کند که وقتی نیازی را برای انسان می آفریند، او را از ارضاء این نیاز منع نکند، در نتیجه وقتی که انسان به خوراک و پوشاک و مسکن محتاج است، از خدای حکیم بعید است که انتظار داشته باشد انسان این ها را رها کند و شب و روز در حالی که از گشنگی رو به ضعف می رود و سرما و گرمای هوا بر او قالب گشته به عبادتش مشغول باشد. اما هیچ نیازی هم موجود نیست مگر آنکه در دنیای خارج برای ارضاء این نیاز چیزی موجود باشد به عنوان مثال اگر تشنه می شویم آب برای رفع نیاز ما موجود است.(که از همین راه است که وجود آخرت را با توجه به میل به جاودانگی انسان اثبات می کنیم). حالا وقتی که همین انسان متوجه شده که باید تمام عمر خود را به عبادت مشغول باشد و با توجه به این که اگر موجود قدر شناسی باشیم این یک احساس کاملاً منطقی ست، باید این نوع شکر در دنیای خارج به نحوی قابل اجرا باشد. خب راه حل ساده ست: خداوند به واسطه ی آگاهی و حکمتش کارهایی را که انسان جهت ارضای نیازهای معقول خود دارد را جزو دستوارات خود قرار داده و حتی آن ها را مقدس شمرده است. به عنوان مثال کسب روزی حلال را نه جزء از ده جزء عبادت دانسته. دست زحمت کشیده ای که به خاطر زحمت برای خانواده پینه بسته را عزیز می شمارد و... در نتیجه می بینیم که اگر به تامین معاش خود مشغول باشیم چون در مقام بالاتر در حال اجرای فرامین خدا هستیم، به عبادت خدا مشغولیم و این همان راهی ست که با آن می شود انسان در هر حالی در یاد خدا باشد. اما همانطور که اشاره شد، معیار سنجش تقدس اعمال نه شکل آن ها، بلکه نیت آنهاست. مهم کیفیت عمل است، چون کمیت نسبی ست. درست است که با ازدواج به دعوت حق لبیک گفته ایم. اما کسی که به سراغ دختری می رود تا از طریق دختر ثروت پدرش را چپاول کند یا امثال آن که هدفشان لبیک گفتن دعوت حق نیست، پس واضح است که نیت اعمال بسیار مهم است. به همین خاطر اگر بخواهیم همواره به عبادت خدا مشغول باشیم باید به این فکر نیز باشیم که در حال انجام دستورات اوییم؛ چون او چنین خواسته، ما چنین می کنیم. در مراتبط دیگری نیز که انسان فرمان کسی را گوش می دهد باید این را حساب کند که آیا این فرمان در طول فرمان خداست یا نه. اگر هست، که درست چون فرمان خدا باید پذیرفته شود و اگر نه که باید با آن به مبارزه پرداخت. دقت کنیم که اگر در همه ی کارها نیت را "عبادت خدا" در نظر بگیریم، بسیاری از سهل انگاری ها، جرم ها در حین انجام کار صورت نخواهد گرفت. چون نیت خدایی عمل غیر خدا برنمی دارد. نمی شود انسان با قربة الی الله کارش را شروع کند، بعد رشوه بگیرد، در کار درس خواند که وظیفه اش است کوتاهی کند و... . به این ترتیب انسانها هر روز و لحظه در حال عبادت برای خدایشان هستند.
در آموزه های دینی در مقابل عملی که صورت میگیرد و یا هر چه که به خدا مربوط است، اعمالی معرفی میشوند با نام اعمال "دنیا". با توجه به توضیحات بالا واضح است که در هر حال اگر از خدا یاد خدا غافل گردیم، به دنیا مشغول شده ایم و این با هدف خلقتمان مغایر است. به قولی:
چیست دنیا؟ از خدا غافل شدن - - - نی طلا و نقره و فرزند و زن
به همین دلیل (الهی کردن تمام اعمال انسان) است که معمولاً بزرگان پیشنهاد می کنند که در اول هر کار کلام آشنا ونیرو بخش "بسمه الله الرحمن الرحیم" را بگوییم و با انرژی اهدایی الله کار خود را شروع کنیم.
دقت کنید که در آیه مذکور سوره ی نور گفته شده:" هیچ تجارت و کشت آنها را از یاد خدا غافل نمی کند". تجارت و کشت مجاز از کلیه ی تلاش های انسان جهت ارضای نیاز های دنیوی ست. اگر تلاش های دنیوی ما بوی خدا بدهد، جزوی از پاکمردانی می شویم که خداوند در این آیه آنها را تحسین کرده.
در سطوح پایین، همین که انسان تلاش کند که دست از گناه بکشد و نیت خود را خدایی گرداند برای انسان کافی و پذیرفته است و به او در مقابل عمل خیر آنها پاداشی که مستحقش بودند، داده می شود اما این نوعی معامله با خداست. ولی اولاً انسان که همیشه بدهکار حق است و ثانیاً این که عملی را بدهیم و در ازای آن چیزی بگیریم، در کلاس های پایین عبادت وجود دارد. اما اگر بخواهیم عبادتمان که هدف خلقتمان است را ژرفتر بنکریم نیازمند شناخت بیشتر خداییم، وقتی هم که این شناخت حاصل شد، عاشق او می شویم و دیگر او را به این دلیل نمی پرستیم که در ازای این عبادات به ما حوری و درخت و میوه می دهد. او را به این دلیل می پرستیم که شایسته آن است. او را و تنها او می پرستیم چون "الحمد لالله". به این ترتیب است که اگر کسی به این آگاهی و درک از خدا رسیده باشد زشت است که به خاطر جویبار جاری زیر درختان او را بپرستد و یا برای فرار از جهنم. به همین خاطر است که می گویند: " حَسَناتُ الاَبرار، سَیِئاتُ المُقَرِبین" یعنی " کارهای نیک نیکوکاران، گناهان نزدیکان به درگاه الهی است". مثلاً اگر من خدا را برای این بپرستم که در بهشت به من قصری از طلا با باغ های میوه بدهند، از من پذیرفته و است و در ازای عملم به من این و بلکه بیشترش را هم می دهند اما اگر علی (ع) چنین کند، گناه کرده؛ او خدا را جوری می شناسد که من می شناسم. ( به داستان موسی و شبان مراجعه شود). توجه داشته باشید که انسان های وارسته، که به شناختی از خدا رسیده اند او را با هیچ چیز حتی بهترین جیگاه بهشت عوض نمی کنند. آن ها جز با شراب وصال مست نمی گردند. آنها عاشقند و جز با وصال معشوق آرام نمی گیرند. در اینجا به معنی دیگر واژه ی تجارت در این آیه می رسیم که در مراتب بالاتر و برای انسان های والا تر، تجارت مذکور در آیه به معنی دادن اعمال و گرفتن نعمات بیشتر الهی چه در اینجا و چه در بهشت است. یعنی وعده ی هیچ لذتی آن ها را از خواست وصالشان باز نمی گرداند.
خوشا آنان که الله یارشان بی - - - بحمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنان که دائم در نمازند - - - بهشت جاودان بازارشان بی
در قرآن کریم انسان هایی که مدام در حال عبادت خدا هستند را اهالی ذکر می نامند. اهالی ذکر کسانی هستند که مدام در یاد خدایند و او را از ذهن خویش خارج نمی کنند و تمام اعمال و رفتارشان در جهت رضای اوست. بد نیست در باره ی آن ها بیشتر مطالعه کند.
همین

پ.ن: این مقاله را به خاطر طولانی بودن دو قسمت کرده ام. هر چند هر مقاله به صورت مجزاست اما دو هفته ی دیگر ان شاء الله ادامه ی مقاله را خواهید دید. و به ارتباط این دو پی خواهید برد.