آدم خونه به دوش

حجاب «سراپرده‌ی عشق»
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱٠
 

 به نام خدا

  اين متن را در درجه ي اول به دختر گلم هدي كه از همه ي مذكوران بعدي كوچكتر است و بعد به دوستان ارزشمندم هدي، هدي، نيكو و مطهره پيشكش مي كنم و به تمام زنان و مردان با اراده ي مسلماني كه در كشورهاي  غير مسلمان با وجود تمام سختي ها حجابدار، مسمم و مسلمان مانده اند. شايد بخش اندكي از دِيني كه به اين عزيزان دارم از دوشم سبك شود. مردان و زنان با اراده، اساطير قرون بي اسطوره اينانند كه خدا به داشتن ايشان بود كه به فرشتگان گفت: " اِنّي  اَعلمُ ما لا تَعلمون" كه "من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد."
  بسياري از واژگان عربي بعد از ورود به زبان ملي و غرور آفرين ما، زبان پارسي دچار تغييرات ساختماني و يا تغييرات محتوا شدند و البته زبان ما نيز با تمام سرسختي دچار تغييرات محتوا و معني شد كه از نمونه هاي آن مي توان به تبديل "پ" ها به "ف" اشاره كرد، مثل پارسي به فارسي.
  يكي از كلماتي كه از بدو ورود واژه و فرهنگ آن به ايران، دچار تغييرات بسياري از لحاظ محتوايي شد، واژه ي حجاب و فرهنگ اسلامي آن است. حجاب واژه ايست عربي كه از كلمه ي حُجب ( به معني شرم و حيا و البته پوشش) مشتق شده است. در دين اسلام ميزان پوشش براي خانم ها و آقايان به عنوان يك تكليف ( مثل نماز و روزه ) مشخص شده كه اجراي آن جزو وظايف هر مسلمان است. جالب اين جاست كه از بدو ورود اسلام به ايران، اين دين ملي ما (هرچند دين مليت ندارد) دين زردشتيت بود كه چادر را به عنوان ابزار مناسب پوشش براي خانم ها به اسلام در ايران ارائه كرد و گرنه در سرزمين عربستان هرگز پوششي به اين شكل، سابقه اي نداشته.
همانطور كه اشاره شد، ايران و ايراني از بدو ورود تا امروز اين واژه را دستخوش تغيير كردند. در دوره ي قاجار، روبنده نيز از ملزومات و بديهيات حجاب، به شمار مي رفت. و معني اين واژه طي دوره هاي گذشته بسيار تغيير كرده تا جايي كه وقتي امروزه در ايران صحبت از حجاب مي شود يا دستمال سرهايي مي افتيم كه اين روزها مد شده كه دختران جوان به جاي روسري سر مي كنند و تمام
دقت خود را به خرج مي دهند كه مبادا بخش مهمي از سر آنها زير اين تكه پارچه ي 20 سانتي متر مربعي  دچار فاجعه ي شرم آلودي با نام پوشش يا به عبارت ديگر، محدوديت شود.
  حقيقت آن است كه حجاب نه يك چادر سياه در يك ظهر داغ تابستان بر سر يك خانم است كه از زيادي موهاي صورتش، تفاوت مرد يا زن بودنش همين چادر است و نه يك پارچه ي توري به رنگ نارجي جيغ بر سر يك خانم است كه با ديدن او با خود مي انديشي كه يان ورمير براي كشيدن تابلوي " دختري با گوشواره ي مرواريد" كمتر از اين خانم براي آرايش صورت خود وقت گذاشته است. حجاب پوششي ست كه بسته به موقعيت محيطي و شرايط انسان متغير و مانند هر حكم ديگر دين مبين اسلام براي هر كسي در هر شرايط متفاوت و انعطاف پذير است.
  در اسلام، حجاب به صورت يك تكليف رباي مردان، پوشاندن عورتين است. پس حتماً طبق قانون اسلام يك مرد مي تواند بي هيچ گناهي با يك شوت در جامعه حاضر شود. اما آنچه مردان را از اين كار باز مي دارد، گوهر گرانقدريست با نام " شرم و حيا". زماني ( سالهاي 62 تا 70 ه.ش) پوشيدن پيراهن آستين كوتاه و باز گذاشتن دگمه ي بالاي يقه  براي آقايان در جامعه ناپسند بود. در آن شرايط هر چند از نظر احكام اسلام چنين كارهايي ممنوع نبود، اما شرم و حيا به آقايان اجازه ي چنين كارهايي را نمي داد. امروز پوشيدن اين اين لباس ها براي آقايان از نظر اجتماعي نيز ايرادي ندارد. پس دليلي نيست كه آن ها را نپوشند.
  حجاب در اسلام براي خانم ها پوشاندن تمام بدن به جز گردي صورت (ناحيه اي كه در وضو شسته مي شود) و دست ها تا مچ است. همانطور كه قبلاً هم اشاره شد در دوره ي قاجار اين پوشش تبديل به پوششي شده بود كه نمونه ي آن را احتمالاً در فيلمها يا سريال هاي تاريخي ديده ايد.
  متاسفانه فرهنگ غلط ايرانيان چنان محدوديت هايي براي همه ايجاد كرده كه همين پوشش زنانه در ايران تبديل به يك چادر سياه شده كه اصولاً با هر گونه حس زيبايي طلبي انسان در عناد است. حال آنكه پوشش سياه در اسلام پوششيست مكروه. اگر گذر شما به كشور هم زبان  و همسايه مان تركمنستان افتاده باشد ديده ايد كه بانوان و كلاً زنان در اين كشور علاوه بر رعايت حجاب، زيبايي خود را نيز حفظ مي كنند. آنها لباس هايي مي پوشند كه هم همه ي قوانين حجابي اسلام را و هم رنگهاي يكدست و زيبايي را داراست. رنگهايي كه كنتراست كه در نتيجه براي خود و هم براي ديگران آرامش بخش است.
  مسلماً حجاب براي زنان طبق تعريف تكليفي اسلام مي تواند يك لباس استرچ چرم براق قرمز كه فيكس و چسبيده به بدن است، باشد. اما، اين حقيقت حجاب است كه نمايان مي كند اين مانتوهايي كه برجستگي هاي بدن زنان را برجسته تر نشان مي دهد، پوشش مد نظر اسلام نيست.
تا به حال هر آنچه توضيح داده شد فقط پيرامون ظاهر حجاب بود، در صورتي كه همانطور كه اشاره شد، حجاب به معني حجب و حياست. به عبارت بهتر يعني " رعايت و قائل شدن حريم شخصي براي خود". براي توضيح بهتر بيشتر اين مطلب بهترين چيزي كه به ذهنم مي رسد، يك مثال است كه در قالب يك ماجرا، حدود يك سال و نيم پيش براي من زخ داد. حدوداً سه ماه از وقتي براي اولين بار با نيكو چت كرده بودم مي گذشت. من كه هميشه از اين كه به صورت جمع خطاب شوم، زياد لذت نمي برم، به نيكو گفتم:" من نه چند نفرم، نه توي شناسنامه اول اسمم آقا داره... مي شه لطفاً اينا رو بذار كنار؟" و در پاسخ حرفي شنيدم كه هم شرمنده شدم و هم فكر مي كنم بهترين مثال براي موضوع حجاب در معني حقيقي آن يعني "حجاب در معني حريم شخصي" است. او گفت: "آقا نيما، در نظر من اين يك جور احترام گذاشتن به خود است". اين حرف كاملاً صحيح است. وقتي كسي بيخيال با اطرافيان برخورد كند، تنها كاري كرده كه شأن خود را پايين بياورد. اين رعايت حريم
 ها، يعني "راه ندادن هر كس به محدوده ي عناصر شخصي خود". حجاب چه براي مردان و چه براي زنان در معني اعم همان پوشش اما در معني اخص همين رعايت حريم هاست. درباره ي ارتباط اين دو معني، جمله اي از سر چالز چاپلين در وصيت خود براي دخترش به اين مزمون بيان شده: " دخترم، بدنت را تنها براي كسي عريان كن كه بتواني روحت را نيز براي او عريان كني".
  ممكن است تا به اينجاي مقاله مورد پسند عده اي نباشد. چون هر كسي حق انتخاب پوشش خود را دارد و به قول قرآن كريم "هيچ اجباري (در پذيرش يا عدم پذيرش) دين نيست" و هر كس حق به نمايش گذاشتن هر آنچه را كه بخواهد را نيز دارد در نتيجه نمي خواهم از مزاياي حجاب اسلامي و در دفاع و تبيين دين اسلام بحث كنم چون آن مبحثي جداست و صحبت امروز پيرامون حقيقت حجاب اسلامي، براي آنان كه آن را مي خواهند است. اما من ناراحتم، چون همين عدم پوشش مناسب و عدم رعايت حريم شخصي ترين لحضات، باعث شده روزانه هزاران نمونه تبليغ در كانالهاي ماهواره اي ببينيم كه از مردم، به خصوص زنان جهت سود دهي " استفاده ي ابزاري" بكنند. براي مثال و يك حسن ختام خنده دار ( بهتر بگويم: گريه دار) به اين تبليغ كه چندي ست در ماهواره پخش مي شود و من خود آن را ديده ام توجه كنيد:
دختر و پسري در حالي كه همديگر را در آغوش گرفته و لبانشان بر لبان هم بو، در شرايط مختلفي نمايش داده مي شد. كنار ساحل، روي يك نيمكت نسشته بودند، بلند شدند و تا ايستگاه اتوبوس پياده روي كردند، سوار اتوبوس شدند، نمايي از اتوبوس را هم داشتيم، پياده شدند و در تمام اين مدت حتي در حال راه رفتن هم لب از لب هم بر نداشتند، تا اينكه به مغازه ي بستني فروشي رسيدند. بستني فروش بستني اي كه مورد نظر تبليغ بود را، يكي به پسر و ديگري به دختر داد. آنها با نگاهي به بستني ها بالاخره لب از لب هم برداشتند و شروع به خورد بستني كردند. من كه گفتم نوش جان اما از هرچه لب و بستني بود، حالم به هم خورد.

فرصتم برای نوشتن اين مقاله واقعاً کوتاه بودُ به خاطر تمام غلط های تایپی مرا ببخشيد