آدم خونه به دوش

مرگ در راه است
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۸
 

انگار همين ديروز بود... من و اون با هم تو بيمارستان گل می‌جگفتيم وگل می‌شنيديم. اون هر روز حالش بدتر می‌شد... انگار همين ديروز بود اون با شور و شوق خاصی اشهدش رو گفت و مسلمون شد... انگار همين ديروز بود که صدای اون برای هميشه قطع شد و بوسه‌های مهربون و گرم اون از من گرفته شد... انگار همين ديروز بود که اون زير اون خاک سرد مدفون شد... خدا بيامرزدت اريکا گورا (Ericka Guera).

نوشته‌ی بالا توسط آريو دوست عزيزم نوشته شده. داستان عشق اون رو قبلا توی اينجا نوشته بودم... و جمعه دو آبان سالمرگ اون بود... من به آريو ی عزيز تسليت می گم... هر کس خواست می‌تونه داستان غم‌انگيز زندگی اون دوتا رو در يک بيمارستان توی آمريکا از اين آرشيو من بخونه

شاد باشين و ماه رمضان بر همهتون مبارک