آدم خونه به دوش

خاطره
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٠
 

یک بعد از ظهر، یک کاسه سوپ بی نمک، یک خیابان شلوغ

یک لحظه نگــاه مثل یک حبه ی قند - - - یک ســـایه ی سبز از درختان بلند
یک غنچه زرد برگ و خـــارش همـــراه - - - آمــــاج غم زمــــانه را کـــرد به بند
شهریور دست من پر از بی تابی - - - تا لمس کند دو دست همچون اسفند
ای مـــاه که بی کرانه زیبا هستی - - - این چشم مرا به خــاکساری بپسند
با آن نمکی که در لبت مستور است - - - بر کاسه سوپ در خیابان تو بخند