آدم خونه به دوش

محرم
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳٠
 

دیروز تیتر یک مجله من رو ناگهان به یک بغض فرو برد...

خیز و جامه نیلی کن

بله، بالاخره دلم متوجه شد که محرم شروع شده...

خیز و جامه نیلی کن - - - روزگار ماتم شد
دور عاشقان آمد - - - نوبت محرم شد

--------------

یک شعر:

بر چشــم تو دل نمــاز دارد - - - بر خنده ی تو نیـــــاز دارد
هر عشـــق ولی برای مقصد - - - یک راه زمینه سـاز دارد
اما ره عشق نیست هموار - - - گه صاف و گهی فراز دارد
اما نحراس از سیـــاهی - - - هر سوز همیشه ســاز دارد
چون درگه یــــار، مقصد ما - - - درهــای همیشه بـاز دارد
ساده ست اگر چه دل سپردن - - - این قصه سر دراز دارد

 


 
 
یار تو
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٢
 

من یار تو ام، به بکن تکیه گُلم - - - تا شکل تو باز یابد این آب و گِلم
از سردی قلب و فکر ها رنج مکش - - - من را بپذیر، عاشقی مشتعلم
آوارگی از زمانه را خار بیاب - - - من مسکنی از بهار دارم به دلم
هر وقت که غصه دار هستی، هستم - - - آرام مگر شوی کمی در بغلم
دَریاب مرا که من تو را دُر دیدم - - - بنگر به نیاز های من در غزلم 


 
 
هر آنچه هست
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٩
 

ای کاش که انگشتر دستت باشم - - - وز عطر تنت همیشه مستت باشم
ای کاش برای نقش لبخندت گاه - - - یک جمله که بر دل بنشستت باشم
از «غین» غزل الی به «لامش»، ای کاش - - - در وصف دو چشم نیم بستت باشم
با خوب و بدت اگر کسی درگیر است - - - ای کاش به عشق هرچه هستت باشم
هر چند غلط می شود این قافیه، کاش - - - یک عمر اسیر ناز شصتت باشم