آدم خونه به دوش

آغوش
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱
 

یکی از مهمترین اهدافی که ما به واسطه ی اون خلق شدیم، رشد دادن صفات خدا در خودمون هست که این مایه ی برتری ما از آنچه بوده ایم خواهد بود. صفات خدایی می تونن مختص مسلمان ها باشند، یا شامل همه بشن. به همین خاطره که آدم های خوب در سرتاسر دنیا و به هر دینی میتونن باشند. و اما یکی از این صفات محبت خداست، همون که در حدیث قدسی می فرماید: «اگر انسان می دانست که من چه قدر به او مشتاقم، هر آینه بند از بند او جدا می شد تا به سوی من بیاید». و کاش ما چنین محبتی به هم داشتیم تا اینقدر به هم مشتاق باشیم.

بین دو دست گرم من با همه قصه ها بیا - - - فکر گذشته را نکن با من آشنا بیا
در گذر زمانه تو زخم زیاد دیده ای - - - مرهم زخم تو منم، با من با وفا بیا
فکر گذشته را نکن، حالِ توام، مرا ببین - - - حادثه را رها کن و تا بشوی رها بیا
ماندنم از صداقتت تازه شده برای من - - - سبزترین عطر خدا، با وزش صبا بیا
حجم فضای روح من از طلب تو پر شده - - - تا که به جای تو ز غم پر نشود فضا بیا


 
 
آسانی
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٩
 

در قرآن دو نوع آیه در مورد سختی و آسانی وجود داره. دسته ی اول معمولا اشاره داره به این که سختی و آسانی توام وجود داره. آیه ی معروف "ان مع العسر یسرا" از این دست آیه ها ست. اما اونچه که معمولا نوید بزرگتری برای ما محسوب می شه آیه های دسته ی دومند که اشاره می کنند به آرامش و روشنی ، بعد از غصه و دردها و سختی ها. آیه ی "سیجعل الله بعد العسر یسرا" از این دست هستش. در فارسی هم با توجه به این موضوع ضرب المثل "پایان شب سیه سپید است" رو داریم. اما نکته ی اساسی در قرآن و حکایات اینه که در تمام اون ها موضوع اصلی که بهش اشاره می شه اینه که در دوره ی سختی باید صبر پیشه کرد و نباید کم آورد و نباید اصل یک موضوع رو به خاطر تجربیات تلخ ما از مصادیقش، زیر سوال برد. مثلا نباید با توجه به این که با دروغ خیلی جاها کار آدم راه می افته و با راستی دائماً در حال تحمل فشارهای مختلف هستیم، بگیم راستی بده.

و حالا، عشق... در طول زندگی همه دنبالشن، همه ازش ضربه می خورن، بعضی هم دست به انکارش می زنند و این هم از من:

 

ای عشق همیشه بی قرارم کردی - - - هر جا که گریختم شکارم کردی
تا سبزترین شوم تو را خواستم و - - - هر بار خزان بی بهارم کردی
افسار مرا به دست خود پی چیدی - - - هر چیز که خواستی سوارم کردی
یک عمر تو را در این و آن می گشتم - - - هر بار فشار قبر، بارم کردی
از دست تو نه که از خودم تا به خدا - - - همواره مرا اهل فرارم کردی
با سیلی و درد صورتم قرمز بود - - - بنگر که به حسرتت چه کارم کردی
این بار ولی بالاخره میبینم - - - پایان شب سیه نسارم کردی
ای عشق دمت گرم که آخر من را - - - در دام حقیقتت شکارم کردی

 


 
 
پذیرش
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۳
 

آدم ها باید یاد بگیرن که همدیگه رو همون طوری که هستند بپذیرند. یکی از بزرگترین اشتباهات عمرم این بوده که کسی رو به خاطر چیزی که می خواست بشه دوست داشتم نه به خاطر اونی که بود. به تازگی یک شعر گذاشتم توی وبلاگ با این بیت که:

با خوب و بدت اگر کسی در گیر است - - - ای کاش به عشق هرچه هستت باشم

خب البته همین هایی که هست، پذیرفتنی ترین و خواستنی ترینش می کنه برای من

پس می خوام که همین ها بماند

من زنده شدم تا تو همین ها باشی - - - در اوج به افتخار تنها باشی
تا اوج اگر سراب هایی دیدی - - - سیراب از آب شور دریا باشی
تا اینکه تب دست مرا دریابی - - - بی  دغدغه از داغی سرما باشی
تا لشکر غم همیشه مغلوب شود - - - هر لحظه به خنده ات محیا باشی
هر چند که این زمانه سخت است و خشن - - - تو مایه ی ناز و حال رویا باشی
تا بوی تنت عمر کسی باشد و تا - - - آزادی یک نفر ز دنیا باشی
امروز اگر سختی افزون دارد - - - مایل به رسیدن به فردا باشی
آری گل من کلام کوتاه کنم - - - من زنده شدم تا تو همین ها باشی 


 
 
هدف تا ابد
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳
 

و داشتن خدا چه اتفاق لذت بخشیه، خدایی که آفریننده نه تنها تو، که آفریننده ی کسی ست که تیکه ی گم شده ی توست.

تشنه بوی گرم موی آن مه --- گشته دلی به جستجوی آن مه
خاک وطن مکان دلخوشی هاست --- رفته دلی به سوی کوی آن مه
ماه به آسمان چه کار دارد؟ --- ماه دلی ست مهر روی آن مه
خسته ی هر ترانه خالی از او --- رفته دلی به بازگوی آن مه
تشنه شهد ناب زندگانی --- خواست دلی لب سبوی آن مه
مرده دلی که آرزو ندارد --- خوی دلی ست آرزوی آن مه
صاحب دل منم که پر غرورم --- از برکات آبروی آن مه


 
 
قاطی
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳
 

دلم می خواد کلی حرف بزنم، منطقی و غیر منطقی... دلم می خواد دل به دریا بزنم. دلم می خواد کلی حرف بزنم. اما هزار تا ملاحضات میاد سراغ آدم و نتیجه می شه این که بیام اینجا و هیچی ننوشته برم. و سه نقطه (...) تنها چیزیه که می تونم بنویسم، پس

...