آدم خونه به دوش

دوری
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٢
 

خیلی وقته شعر ننوشتم. واسه همین شعره زیاد خوب نشده

باز بیا و بشنو قصه ی دوری ام را - - - باز ز دوری تو گریه گساری ام را
عطر بهار نارنج، کوچه ی خلوت و دنج - - - بغض نبودن تو کشته ستاره ام را
یاد تو یاد احساس، قافیه با بوی یاس - - - یاد حضور گرمت، خط زده شعر غم را
در بغل تو آرام، غصه ی شاد فرجام - - - باز بکن رها از غصه ی بیش و کم را
حس تو عاشقانه، خنده ی بی بهانه - - - کاش خدا بکاهد، با تو نبودنم را


 
 
و تو رفتی و هنوز...
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٧
 

خنده ی تو امیدم و خنده ی تو ترانه ام - - - باز بخند و تازه کن شادی عاشقانه ام
چهره ی تو چو ماهم و چهره ی تو بت دلم - - - سائل دیدن توام، باز بیا به خانه ام
بوسه ی تو پر از تب و بوسه ی تو شراب من - - - چشمه ی روح من تویی، تشنه ی جاودانه ام
دلهره مرد وقت آن در بغلم رها شدن - - - شادی من تویی کنون ای سبب و بهانه ام
خنده ی من به خنده ات، بسته شده فرشته ام - - - باز بخند و تازه کن شادی عاشقانه ام