آدم خونه به دوش

عید
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٦
 

بزرگی آدما به اینکه زمان حیاتشون کشف بشن نیست. البته آدمای متفکر و بزرگ خیلی وقتا حتی موقع حیاتشون هم مورد توجه بودند. اما از اونجایی که علوم روز به روز بیشتر پیشرفت می کنند، اینکه حرفای یه آدم بعد از حدود ١۴٠٠ سال هنوز نه تنها کهنه نیست، بلکه هنوز تازه و پویاست، نشانی از بزرگی غیر قابل وصف اون بزرگه.

امروز بعد از خوندن مطلب مهاجرت از محمدرضا، خیلی به فکر فرو رفتم که جا داره ازش تشکر کنم که من رو به فکر فرو برد. داشتم فکر می کردم که آیا ما وظیفه داریم ایرانی باشیم یا نه. نه به خاطر اینکه از زیر بار مسئولیت ایرانی بودن شونه خالی کنم. اما وقتی فکر می کردم که وقتی یه کاریکاتوریست دانمارکی به مقدسات این همه مسلمان توهین می کنه، همه ی جهان مسلمان یکی می شه و کار به ملیتش نداره. آخه این دهکده جهانی در کل گاهی به صورت گروهی مبادی مشترکی داره. اما اونچه بیشتر من رو به فکر فرو برد این بود که اگر به حضرت محمد (ص) اهانتی بشه این همه مسلمان اعتراض می کنند. اما وقتی این به صورت گسترده و روزمره هر روز به حضرت عیسی مسیح (ع) و یا موسی (ع) توهین های بیشرمانه ای می شه، وظیفه ی من چیه؟


 
 
حسادت
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٢
 
گاهی آدما می تونن جای حسودی از دیدن شادی آدما لذت ببرن. این روزا که به طرز افتضاحی از عشق دورم (چه از نوع خدایی و چه زمینی) شنیدن این آهنگ هم سخته و هم لذت بخش. دیدن مردمی هم که در لاو هستند چه با هم و چه با خداشون، هم سخته و هم لذت بخش

Perhaps Love

(Placido Domingo)
Perhaps love is like a resting place
A shelter from the storm
It exists to give you comfort
It is there to keep you warm
And in those times of trouble
When you are most alone
The memory of love will bring you home

(John Denver)
Perhaps love is like a window
Perhaps an open door
It invites you to come closer
It wants to show you more
And even if you lose yourself
And don't know what to do
The memory of love will see you through

(Placido Domingo)
Oh, Love to some is like a cloud
To some as strong as steel

(John Denver)
For some a way of living
For some a way to feel

(Placido Domingo)
And some say love is holding on
And some say letting go
And some say love is everything
And some say they don't know

(John starts joined by Placido)
Perhaps love is like the ocean
Full of conflict, full of pain
Like a fire when it's cold outside
Thunder when it rains
If I should live forever
And all my dreams come true
My memories of love will be of you

(Placido Domingo)
And some say love is holding on
And some say letting go

(John Denver)
And some say love is everything
Some say they don't know

(John starts joined by Placido)
Perhaps love is like the ocean
Full of conflict, full of pain
Like a fire when it's cold outside
Or thunder when it rains
If I should live forever
And all my dreams come true
My memories of love will be of you

 
 
کاش
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۸
 

دلم می خواست خیلی حرف بزنم. می خواستم یه آهنگ بذارم. اما الان توانش رو ندارم. قافیه ی مصرع اول با مصرع هشتم یکیه. علتش هم اینه که دلم خیلی گرفته و حوصله ی جستجو پی قافیه رو نداشتم. اونچه تو دلم بود رو نوشتم:

کاش می شد که کمی حال دلم بهتر بود - - - یا که در دردکُشی از غم خود برتر بود
کاش می شد که در این عصر پر از بی مهری - - - اعتیادش تب مهر کمی کمتر بود
کاش می شد که دلم تشنه ی آغوش نبود - - - یا اگر بود برایش نفری یاور بود
کاش می شد که دلم گاه ز جایش می کَند - - - بی دل و تاب و تبش حالت من بهتر بود
کاش می شد که دلم کاش نگوید دیگر - - - یا که دلتنگی من شربت خواب آور بود


 
 
آرامش نسبی
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۳
 

خب آرامش هم مراتبی داره. مثل خوشبختی، آدم ها همیشه دنبالشن. اما یادمون باشه که خوشبختی یه مقصد نسیت بلکه مسیریه که ما طی می کنیم. همین که مسیر زندگی رو به خوبی بگذرونی، خوشبختی و آرامش همراهته. نباید منتظر یه اتفاق خاص بود که ناگهان خوشبختی بخوره تو صورتت نیشخند. وقتی این شعر رو می گفتم، احساس آرامش می کردم. آرامش نسبیه، مثل سرما و گرما. گاهی می گیم خیلی هوا گرمه اما فقط در اصل داریم اون رو با یه روز دیگه مقایسه می کنیم. آرامش مطلق و خوشبختی مطلق در دنیای ما وجود نداره. چون این دنیا دنیای نسبیته. پس آرامش هم نسبی می شه. دارالقرار سرای آخرته و اونجاست که همه احساسات مطلق می‌شه، خوشبختی مطلق در بهشت و بدبختی مطلق در جهنم. اما از اینا گذشته وقتی داشتم این شعر رو می گفتم. نسبت به چند هفته ی اخیر واقعا خیلی احساس آرامش داشتم.

به امید روزی که همه در بهشت به آرامش مطلق برسیم

امشب از چشم تو صد شور به قلبم بارید - - - نور خوش منظره مهر به چشمم تابید
از نگاهت که چو یک  معجزه پر معنا بود - - - هستی ام رنگ به رنگ ملکوتت را دید
مثل یک حادثه ناگاه شدم مبهوت از - - - حس آرامش تو که تب من می کاهید
 چونکه می خواستم این حس به غزل نقش کنم - - - ذهن من در پی یک واژه برتر کاوید
واژه ها بی سر و پایند که گلواژه تویی - - - پس همین بس که غزل پیش تو سر خوابانید