آدم خونه به دوش

دوست
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۳٠
 

این رو حدود چند ساعت قبل از متن قبلی نوشتم. جالبه که طی چند ساعت دو تا شعر بگم اونم بعد چند ماه

دوستی ات معجزه مهر بود - - - خنده ی تو اشک مرا می زدود
قامت مهرانه ی پر برکتت - - - ترس من از تازه شدن کرده دود
تکیه که کردی به تب دست من - - - شعر غرورم شد و ما را سرود
حجم وسیع بت روحت رفیق - - - در بغلم دلهره را می ربود
ذوق تراوش کند از واژه و - - - یاد تو این شعر و غزل را سرود


 
 
شبانه
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢۳
 

ساعت ٣:١۵ نیمه شب و بود و موبایل تنها قلم و کاغذ در دسترس:

غصه ی عشق غمی تازه نبود - - - مبتلا بوده ام از بدو ورود
ماجرا قصه ناکامی ماست - - - از پی دوری ما از معبود
ناتکامل شدن انسان است - - - که ندارد خبری از مقصود
جستجو از پس این دلهره هاست - - - که چه تنهایی و عمرت بی سود
شعر بی حوصله ی همره توست - - - که ز دلتنگی تو شعر سرود