آدم خونه به دوش

آرزو
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٩
 

کـــاش می شد شاد و بی پروا شویم - - - کاش می شد وارد فردا شویم
کـــاش می شد در میــــان جمع ها - - - بی خیال دیگـــران تنهــــا شویم
کاش می شد باز خوشحالت کنم - - - چیره بر سرمای این شب ها شویم
کــــاش می شــد بـا توکل بر خدا - - - فـــارق از هر غصه ی دنیـــا شویم
کاش می شد وصل آسانتر خدا! - - - کاش می شد این من و تو ما شویم


 
 
توبه
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٤:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۸
 

خدا امشب دلم تنگ است از این زندان و این دنیا - - - ببین این بنده ی بی کس، نجاتم ده از این غم ها
خدایا حال من زار است، هر آیینه می میرم - - - بکُش این ترس و ظلمت را، دلم یخ بسته از سرما
خدایا دورم از رویتُ به من امشب عنایت کن- - - که من از لطف تو دارم امید دیدن فردا
خدایا از گناهانم، بهار قلبم آتش شد - - - به این بیمار دلمردهُ به نور خود نظر فرما
خدایا! یا علی گفتم، به حق آن ابر مردت - - - مرا امشب بیامرزم، من انسان خاکی را