آدم خونه به دوش

باز هم
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٩
 

باز شاعر، باز عاشق، باز شور - - - بـاز بـيـداری و چـشمان نمور
بـاز هـم شـعـر بـلند انـتـظار - - - باز امّيدِ وصال و راه دور
بـاز هـم جنگ برزگ عقل و دل - - - باز هم چشمان عاقل، کورِکور
پرسه های بی هدف در کوچه ها - - - بــاز هـم آبـادی دل بـی عـبـور
بـاز دنيـا ی پـر از درد و فـريب - - - در نگاهی می شود، دريای نور
باز تنــگــی قـلــم در شــعـر هــا - - - باز هم بی قافيه، نا جفت و جور
بـاز هم نيـما اگر عاشق شدی - - - فَاشکروا! الله، رَبَک بِالمُرور


 
 
عاشق شدم، کاش ندونه، کاش دست دلم رو نخونه
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱۸
 

- روزای تلخ گذشته، بوی سيگار می داد. منتظر پای نت، که آنلاين می شه يا نه. هر وقت فکرش رو می کنم بوی سيگار به مشامم می رسه.
- حالا که ديگه تموم شده نه؟
- آره تموم شده. اين روزا بويی نمی ده. اما خوشحالم
- چيه؟ باز تو عاشق شدی نيما؟
-
باز؟
- آره ديگه.
- آدم يه بار عاشق می شه
- پس تو چرا هر بار می گی عاشقم؟
- آدم عاشق يه آرمان می شه. هر کی به اون آرمان نزديکتر باشه، محبوبتره. برای همينه که اگه آرمانت به ظاهر ربطی نداشته باشه، ممکنه عاشق يه درخت بشی
همين