آدم خونه به دوش

به خدای مهربانم
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱
 

تو رقص دانه های برف یلدا - - - تو شیرین تر ز شهد زرد گلها
تو زیبایی و زیبایی هم از توست - - - ز تو زیبا شود رویای شب ها
پر پروانه از تو رنگ دارد - - - تو حُسن هر حَسَن ، ماه شب ما
تو امید بهشتی در دم مرگ - - - وصال توست بر عشق تو معنا
تویی هادی براه عشق و خوبی - - - به راه معنی و شور و تمنا
تویی معنای هر گلواژه و شعر - - - به نور تو مزین گشته هر جا
That is you who haven't been like you in world- - - وَاَنتَ ربّنا، باقی و ابقا


 
 
شکرا لالله
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٥
 

سیاهی از دل و روحم سفر کرد - - - نزول تو در امیدم اثر کرد
نیاز لمس دست عاشق تو - - - تن فرسوده ام را تازه تر کرد
شبی تاریک بود آن روز هایم - - - ولی عشق تو شب هایم سحر کرد
 و حالا عشق تو یعنی پرستش - - - بیا ! دوری مرا بی بال و پر کرد
 شده شرم نگاهت وزن هر بیت - - - و مهرت شعر من را بارور کرد
 به عشق گرمی آغوش مهرت - - - دل از دلبستگی هایش گذر کرد
همین پرهیزکاری ناشی از عشق - - - تلاش و سعی شیطان بی ثمر کرد
وَ اِنـّی ما عَبَدتُ غَیرُ رَبّی - - - که من را از وجودت با خبر کرد

وَ اِنـّی ما عَبَدتُ غَیرُ رَبّی:  ومن هیچ کس را جز پروردگارم نپرستیدم


 
 
امان از دل زينب
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٠
 

سه غم اومد به جونُم هر سه یکبار - - - غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره گریره - - - غم یار و غم یار و غم یار


 
 
در رگ ساغر هستی تو بجوش
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳
 

دل من گرفته امشب که تو را نیاز دارم - - - که دمی که غصه دارم به تو من امیدوارم
شب سرد دردهایم به خیال تو سحر شد - - - تو طلوع صبحگاهی به ترانه ی بهارم
تو که جلوه گاه نوری، تو بیا به خوابم امشب - - - به شب سیاه و تلخم به شبانه های تارم
تو بیا، بدون تو من نروم به عرش بالا - - - که به دشت سبز عالم تو گلی و من چو خارم
گل روی تو نجابت، تب دست تو هدایت - - - تویی باور سعادت، چو نشسته ای کنارم
نرو و مسافری شو که به مسکنش رسیده - - - که ز دوری تو است این همه ناله های زارم
و خدا تو را به من داد و فرشته ی نجاتی - - - تو بگیر دست من را و بشو رفیق و یارم


 
 
يلدا بازی
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢
 
  • توی دنیا از دو چیز خسته نمی شم، خوندن قرآن و دیدن انواع کارتون، از مجموعه گرفته تا فیلم (از طرفداران پروپا قرص برنامه ی خردسالانم)
  • نصف عمر مفیدم رو به بغض می گذرونم، وقتی با یه چیز عظیم برخورد می کنم حتما بغضم می گیره. چه اون یه حدیث باشه، یا سرود ای ایران باشه، یا یه جمله ی شازده کوچولو باشه، یا صحنه ی وداع سیمبا و باباش توی فیلم Lion King
  • خدا نکنه عصبانی بشم، چون طرفم بلایی سرش نمیاد، معمولا موقع عصبانیت سرم رو یا یه چیزی که مال خودم باشه رو می کوبم توی دیوار
  • تا سال سوم دبیرستان نمی دونستم که "نسبت" رو با سین می نویسن یا با صاد
  • موقع خواب حتما یه گوشه ی پتو رو گوله می کنم، بغلش می کنم؛ تا خوابم ببره، برای همین تابستونا هم از پتو استفاده می کنم (خیلی گرمه ولی)