آدم خونه به دوش

از تو بسیار گفتم... حالا از من بشنو، من آمده ام تا...
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٧
 

آمـدم تـا غصه ات سـازم نهان - - - آمـدم تـا شـادی ات گـردد عـیان
آمـدم پـایـان غـم هـایت شوم - - - حـرف من بـاور کن و با من بمان
آمـدم تـا غـم نـبـاشـد با تو باز - - - تـا زمانی که منـم در این جهان
آمــدم تــا بـــاز آرامــت کــنــم - - - در مــیــان درد هـای بـی امـان
آمـــدم تـنـهایی ات را پر کنم - - - پـس مــرا از خـلوتت بــرتر بــدان
آمدم، این دست گرمم را بگیر - - - تا بدانی که تمام است آن خزان
آمـــدم تا با تو همـراهی کـنم - - - شـعر بـاور هـای قـلبم را بخوان
دوسـتـت مـی دارم هــر روز تـو - - - بـاور هـمراهـیـم تـا بـی کـران


 
 
حالا که تو خيال من، رويا شو...
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٢
 

من محو به قصه ها و رویا نشدم - - - من گم شدم از عشقت و پیدا نشدم‏
هـر لحظه برای تو شدم سنگ صبور - - - تـا غم زده ی غصه ی دنیا نشدم
مـن داغ زیــاد دیــدم اما چـون تـو - - - هـمراه منـی اسـیر غــم ها نـشـدم
مـن را بـپـذیـر و دردل با من کن - - - جـز تـو کـه بـرای کـس مـحـیـا نشدم
در راه رسـیـدن بـه تـو مـن هـرگـز - - - دلـسـرد از اشـتـیـاق فـردا نـشـدم‏
از بـدو ورودت به دلـم سـیـرابـم - - - مـن تـشـنـه ی آب شور دریا نـشـدم‏
گرمای دو دستت شده آرامش من - - - دیـریـست دچار درد و سرما نشدم
‏ همـراه تو ام بیـا که با هم باشیم - - - با من که به جز تو با کسی ما نشدم‏


 
 
وصف چيست؟
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٩
 

فکر تو نور و همه شور جهان در سر من - - - هر کلامت غزل و هست لبت ساغر من‏
رنـــگ آن خال لبت را نفروشم به جهان - - - که جـهان هـیچ ندارد چو تویی دلبـر من
شـادی تو شـده دنیـای پر از شعر دلم - - - غـم غـمــخوارگی توست غـم آخـر مـن
تـا تـویـی باعث بیداری شب ها در من - - - خـــواب دیــگر نـشود راحتـی و یـاور من
همه ی هستی همره به فدایت ای گل - - - تو هـمان به که بمانی به ابد سرور من‏


 
 
قربانی
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٠
 

به فکر تو که در گیرم شدم از دیگران آزاد - - - به جز تو من نمی بینم، منم من کور مادر زاد
بمان با من که من با تو سپیدی در شب اندازم - - - ولی بی تو چه دلگیرم، کنم از بی کسی فریاد
به من از بغض هایت گو مرا همراه و محرم دان - - - سرت بگذار بر دوشم به ایمان توام دلشاد
اگر از فکر تو دورم، به من درس محبت ده - - - به افکارِ منِ بی کس شده چشمان تو استاد
تو را بیهوده ام شاید ولی بار کن ای زیبا - - - به قربانی لبخندت سپردم دین و دل بر باد
به همره دست ها بسپار و دل آسوده که از غم  - - - و گر نه این من و تو ما نمی ماند، رود از یاد