آدم خونه به دوش

عشق يعنی:
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٢٩
 

به نام خدا

   سال ها از داستان هاي عاشقانه ي ليلي و مجنون مي گذرد ولي با اين كه اين داستان ها قديمي ست، هنوز حتي در ميان نسل جديد كه با بخش عظيمي از گذشته ي خود نا مانوسند، رواج داشته و زبان به زبان در چرخش است. براستي چه چيزي به عشق اينچنين شكوه و عظمتي بخشيده كه ماندگاري و جاودانگي را باعث مي شود. چه چيزي در عشق وجود دارد كه انسان را به جانفشاني براي عشق وا مي دارد. مقاله ي حاضر مسلماً با مخالفت هاي بسياري از جانب خوانندگان مواجه خواهد شد اما من در اين مقاله چيزي جز حقيقت بر قلم نخواهم راند.
   راز ماندگاري و جاودانه ساز بودن عشق در فطري بودن آن است. به عبارت بهتر هر چيز كه از ابتداي تاريخ در وجود انسان بوده و در طي سال ها سنتش تغيير نكرده و همچنان پا بر جا مانده، مسئله ايست فطري.(چرا؟) بد نيست كه در مورد چيستي عشق كمي بحث كنيم، سپس به مسائل ديگر بپردازيم.
   عشق، احساسيست كه از نياز به معبود ( معبود طلبي ) ناشي مي شود. توضيح بيشتر آنكه در فطرت هر انسان احساسی وجود دارد که باعث می شود، شخص دائماً نسبت به یک موجود بزرگتر احساس نیاز کند. گاهی انسان دوست دارد که موجودی دیگر را تحسین کند، او را پاک بداند و او را حمد کند. ممکن است عده ای از شما با خود فکر کنید که هرگز چنین حسی را تجربه نکرده اید اما این برای انسان غیر ممکن است. شاید برای شما هم پیش آمده باشد که در سنین نوجوانی در محفلی، برای تعویض دیدگاه و نظر عده ای نسبت به یکی از صمیمی ترین دوستانتان که او را خیلی هم دوست دارید، به شدت به توجیه و مباحثه پرداخته باشید. در آن شرایط هر چه هم که به شما از بدی های او بگویند شما سعی می کنید او را از اتهامات وارده مبرا بدانید. منشأ این حس، از فطرت ما بر می خیزد که توسط خداوند آگاه و عالم سرشته شده. حقیقت عشق انسان به انسان، به شرط آن که آن عشق از روی احساسات لحظه ای و برای ارضاء لحظه ای انسان نباشد، برگرفته از همان حس معبود طلبیست. گاهی می بینیم و می شنویم که کسی آنچنان زیبا در مورد یک موجود زمینی حرف می زند که انگار موجودی برتر و بزرگتر از شخص مذکور وجود ندارد. خصوصاً این طرز کلام را در میان جنسیت مونث و بخصوص خانم هایی که یک بار تجربه ی باردار شدن را داشته اند، در مورد همسرشان رواج بیشتری دارد. حتما شنیده اید که می گویند"عاشق کر و کور می شود"، پس اگر چنین باشد که عشق نه تنها شراب جاودانه سازی نیست بلکه افیونی ست که انسان را به بهای ابدی بودن به چاه کور
ی می کشاند، آیا در شأن حکمت خدا خواهد بود که چنین حسی را در انسان بیافریند؟ مسئله اینجاست که تمامی حواس و فطریات انسان تنها جهت رسیدن وی به سعادت آفریده شده و بی شک هیچ حسی بی سبب و بیهوده نیست اما متاسفانه استفاده ی نا صحیح ما از آنچه که فطرتاً در ما هست باعث می شود تا زیباترین وجودیات انسان تبدیل به پلیدترین حرکات و یا بهترین نقطه ی ضعف برای انحرافش شود. حس معبود طلبی باعث می شود که انسان به آنچه که حقیقتاً برای آن آفریده شده، یعنی حمد و تسبیح خداوند، به سهولت دستیابد. اما از آنجا که انسان دائماً در حال تلاش جهت مرتفع کردن احساسات نفسانی خود است، حس معبود طلبی را خرج جذب محبوب زمینی خود می کند و به این ترتیب آرام آرام از یاد می برد که آنکه دوست داشتن منحصراً از آن اوست، پروردگار است و این فراموشی در نظر بزرگان همان کوری و ظلمتی ست که خداوند در قرآن به آن با " فی قُلوبِهِم مَرَضٌ" اشاره می کند. روزی شخصی نزد حضرت علی آمد و پرسید که عجیب چیست و عجیبت تر کدام است. حضرت فرمودند: عجیب دنیا ست، و عجیب تر علاقه و محبت به دنیاست.
از آن جا که سرشت انسان بر پا یه ی درستی و راستی بنا نهاده شده، بی شک هر گونه پلیدی که انسان مرتکب شود، بزودی توسط روح انسان پس زده می شود و انسان از آن دوری می کند. این پس زدن ادامه دارد تا این که انسان خود را به آن عمل بد خو دهد و آرام آرام روح خود را سیاه کند تا دیگر روحی وجود نداشته باشد که بخواهد جلوی آن عمل بد را بگیرد. هر چند شاید به نظر عده ای، این کلام نا خوش آیند و نا درست باشد اما، عشق به هر موجود زمینی، چه انسان و چه پول و چه حیوان، انحرافی است بزرگ از حقیقت آنچه که باید باشد. یعنی عشق، منحصراً برای خدا آفریده شده، و نثار کردن آن به یک موجود زمینی وصله ی نا جوریست در روحیات انسان ها. چند وقت پیش با یک رزمنده حرف می زدم. بخشی از پایش که کمی گوشت اضافه داشت را به من نشان داد. پرسیدم این از کجا آمده، گفت جای ترکش است. گفتم چه طور؟ گفت: عده ی زیادی از ترکش ها را با عمل جراحی از بدن بیرون نمی آورند. چون ترکش از فلز است و بدن از گوشت، بدن خود به خود آن را آرام آرام دفع می کند. و مسلماً با آن نمی تواند که پیوندی بر قرار کند. به همین دلیل است که اکثر روابط عاشقانه ی زمینی با تنفر و یا بی تفاوتی دو طرف به پایان می رسد. چون پرستش و عشق به معبود زمینی، چیزی نیست که روح انسان بپسندد و خود به خود آن را پس خواهد زد. به قول قرآن
:

وَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللهِ اِلهَةً لِیَکوُنُوا لَهُم عِزًّا ۩ کَلّا سَیَکفُرُونَ بِعِبادَتِهِم وَ یَکُونُونَ عَلَیهِم ضِدًّا ۩
و مشرکان خدای یگانه را ترک گفته . خدایان باطل را برای احترام و عزت دنیوی بر گرفتند ۩ چنین نیست، بلکه بزودی از پرستش آن خدایان باطل روی بگردانند و بخصومت آن برخیزند ۩ (سوره ی مریم، آیات ۸۱ و ۸۲ )

اما ممکن است برای عده ای سوال بوجود آید که، چگونه می شود هم مومن بود و هم معشوقی زمینی داشت؟ هم خدا را یکتا دانست و یکتا پرستی کرد، هم به زن و فرزند دلبسته بود. همانطور که حتی پیامبران نیز عاشق همسر و فرزندان خویش بوده اند؟ در این جا بیان سه نکته به جاست، اول یک شعر:

چیست دنیا؟ از خدا غافل شدن - - - نِی طلا و نقره و فرزند و زن

دوم: همانطور که در مقاله ی قبلی نیز اشاره کردم، ارزش کار های انسان به مقدار و کمیت آن نیست، بلکه به هدف و نیت آن کار است. عشق به همسر و فرزند تا زمانی که هدفش سر سپردن به فرمان خدا باشد نه تنها شرک به او نیست، بلکه نتیجه ی عشق به اوست. به عبارت دیگر، چون خدا ما را به ازدواج و حفظ و حراست خانواده مان و کسب مال حلال امر کرده، بی علاقگی به خانواده و دوری کردن از پول و امثال این نه تنها به معنی عشق منحصراً به خدا نیست، بلکه معنی سرپیچی از دستور خدا را نیز خواهد داشت.
سوم: ( در مورد عشق انسان به انسان ) اگر هدف دو نفر، هر دو یکی باشد و هر دو به خدای متعال دلبسته باشند. خود به خود، عشق میان آن ها پایدار و خواهد ماند، چون عشق به خدا چیزی نیست که روح و دل آن را پس بزند و ماندگار خواهد بود. حال اگر عامل علاقه دو نفر به هم، عشق به خدا باشد، در شرایطی که هیچ چیز ماندگار تر از عشق به خدا نیست، هیچ ارتباطی پایدار تر از علاقه ی میان آن دو نفر نخواهد بود.

همین

 


 
 
مسئله تنها ازدواج نيست، عميقتر بخوانيد
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٢۳
 

آن روز وقتی با احسان در مورد محاسباتمان صحبت می کردیم، به این نتیجه رسیدیم که ٤٥ سالگی برای ازدواج سن مناسبی است، اما از کجا به این نتیجه رسیدیم؟ فقط کمی حساب مالی برای قضیه چیدیم و جهل و پنج سالگی سن مناسبی تشخیص داده شد. با این حساب ازدواج نکنیم سنگینتریم نه؟

از این مقدمه ی طنز اما واقعی که بگذریم، شاید این ها محاسباتی باشه که هر روز عده ی زیادی از آقایان با خود انجام می دهند. با این حساب فاتحه ی دین همه ی آقایان و خانم ها خوانده شده ست. از روزی که محاسبات فوق را انجام دادم، ناراحتی عجیبی وارد زندگیم شده بود و خیلی تلاش ها و کارهایم را بیهود می پنداشتم. مدتی بود که با آرش به خواندن و تفکر در قرآن مشغول بودیم. تا این که من بی دلیل سوره ی نور را برای خودم انتخاب کردم و شروع به خواندنش کردم. آن روز ها گاهی معنی رزاق بودن خدا ر در حد همین خرج روزم می دیدم. همه چیز آرام آرام برایم بی معنی می شد. حتی گاهی برام عفت ورزیدن هم مسخره می نمود و روزهای سختی را طی می کردم. تا این که آن روز، وقتی به آیه ی ٣٢ سوره ی نور رسیدم، نور امیدی وارد زندگیم شد. و یادم به این افتاد که خدا هیچ کاری را بی جواب نمی گذارد. اما آن آیه:

" اِن یَکونوا فُقَراءَ یُغنِهِمُ اَللهُ مِن فَضلِه وَاللهُ واسِعُ عَلیمً"

خدای مهربان در این آیه به بندگان مجردش که بخاطر ترس از فقرشان بالاجبار از ازدواج روگردانند، مژده می دهد که از فقر خود نترسید که اگر فقرید، خداوند به فضل خود شما را غنی می سازد. البته جهت آگاهی از معنی آیه که بخشی از آن را اینجا منتقل کردم، بهتر است که به قرآن مراجعه کنید. در این آیه چند نکته حائز اهمیت که تک تک به آن ها اشاره می کنم.

اول: پشتیبانی خداوند از بندگان مومن: در صورتی که آیه ی قبل و این آیه را مطالعه کنید خواهید دید، موضوع کلی آن حمایت از بندگان مومن است. من که وقتی گرمای وجود خدا را پشت خود احساس کردم آرامش را حقیقتاً حس کردم. البته مسئله این جاست که چون گزینش خداوند از روی نیت و باطن اعمال است، آن دسته از انسان ها که برای پاک بودن تلاش می کنند و یا آرزوی پاکی را حقیقتاً در دل دارند، نیز شامل مذکوران این آیه می گردند، حتی اگر آن چه که باید باشند نیستند ( همانطور که هیچ کدام از ما نیستیم ).

دوم: خداوند کار غنی کردن انسان را از روی فضلش انجام می دهد: همانطور که می دانید خداوند صفات بسیاری دارد. اما این که فرایند غنی کردن انسان را از ناحیه ی فضل خود عنایت می کند، از نکات دلگرم کننده ی دیگر این آیه است. بد نیست در اینجا فضل را به معنی بخشش (Giving) ترجمه کنیم(کما اینکه به این معنی نیز هست). حتماً شما هم با انسان هایی برخورد داشته اید که بسیار گشاده دست بوده اند و شما از این همه بخشش آنها متعجب شده اید. حال فکر کنید که الله خود، خالق این فضل در انسان است، بخواهد فاضل باشد. بی شک خالق فضل خود فاضلی بی حد است.

سوم: عبارت آخر آیه (وَاللهُ واسِعُ عَلیمً) : واسع به معنی وسیع کننده است، توجه به این نکته خالی از لطف نیست که در این آیه پروردگاری که خود وسیع مطلق است و بزرگی او بینهایت است، دم از وسعت دادن میزند. اما علیم (دانا) بودن او در این محل بنا به نیاز مکانی آیه است و دانایی در اینجا منظور آگاهی از نیات انسان است که خداوند با توجه به عیار دل انسان رزقش را وسیع می گرداند.

چهارم: مسئله ی چهارم، اصلی ترین مطلب مورد توجه در این آیه است. غنی کردن معنی عظیمی با خود همراه دارد. غنی شدن یعنی کاسه ی ظرفیت لب تا لب پر شده باشد، یعنی تا حد ممکن پ شدن، طوری که جای خالی ای باقی نباشد. حال مطلب اینجاست که غنائت ما به چه باشد، ظرفیت ما چه قدر باشد، و چه چیزی را برای پر شدن طلب می کنیم. ممکن است در نگاه اول از معنی این آیه برداشت شود که خداوند جیب مومن های مجرد فقر را پر از پول می کند تا به امر ازدواج بپردازند. اما روز هایی که من مسئله ی ازدواج فکر من را به خود مشغول کرده بود، یکی از بزرگترین دغدغه هایم این بود که آگاهی های من بسیار کم و تجربیاتم برای امور مهمی چون پشتیبانی روحی و عاطفی از همسرم و یا تربیت فرزندانم بسیار اندک است و این حقیقتاً فقر مخربیست. خداوند در این آیه به من و امثال من مژده می دهد که از فقر خود نترسید که خداوند شما را از ذخایر عظیم خود غنی و بی نیاز می کند. به عبارت بهتر غنی شدن از جانب خداوند بسته به نیاز شما، انتخاب شما و تلاش شماست تا ظرفیت خود را با عوامل مختلف افزایش داده تا در هنگام غنی سازی خداوند ثروتمند تر باشیم. ضمناً با توجه به مطلب فوق این موضوع روشن می شود که هر چند این آیه با افعال مذکر به کار رفته اما مجازاً برای خانم ها نیز صادق است.

از مطالب مذکور اهمیت موضوع انتخاب همسر آشکار می گردد. اگر شما برای رسیدن به همسر منتخبتان به یک Mazda 323 نیاز داشته باشید، خداوند شما را در حد Mazda 323 غنی می کند. چه بهتر که آنچه برای رسیدن همسرتان نیازمندید، ثروتهای عظیم علمی و معنوی باشد.

همین