آدم خونه به دوش

کاش می‌فهميد
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٧
 

دست عباس به خون خواهی آب آمده‌است - - - آتش معرکه بر پاست، بيا تا برويم
کربلا منتظر ماست بيا تا برويم

کاش و ای کاش که دنيای عطش می‌فهميد - - - آب مهريه زهراست، بيا تا برويم
کربلا منتظر ماست بيا تا برويم


 
 
وقتی...
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢۳
 

وقتی می‌گويم شجاعت ... يعنی حسين

وقتی می گويم عشق... يعنی عباس 

وقتی می‌گويم شعر نا سروده‌... يعنی علی‌اصغر

وقتی می‌گويم... نه نمی‌شود... نمی شود گفت... فقط يک چيز

امان از دل زينب

 


 
 
راه را نشانم بده
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۳
 

هر گونه شباهت نام در اين شعر تصادفيست.

خسته از ره شدی و دور و دراز است اين راه - - - بستی اميد ز ره گرچه که باز است اين راه
ساز غم کوک کند در نظرت، ليک بدان - - - بهر هر دل گذری آينه ساز است اين راه
بيشتر بر قدمت بنگر و از راه منال - - - ورنه بر بنده‌ی حق بنده نواز است اين راه
تو برای گذر از ره چه کنی راز و نياز؟ - - - نيک بنگر که ره راز و نياز است اين راه
نازنين! ناز نياز است به مهر دگران - - - بی نياز از همگان، عشوه و ناز است اين راه
ای مسافر قدمت رو به جلو راسخ باد - - - رهروی گفت که پر شيب و فراز است اين راه
مقطع شعر شده، چيست رهت ای همره؟ - - - ره عشق است و خدا را به نماز است اين راه