آدم خونه به دوش

اگر یک با یک برابر بود !
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱
 
یک اگر با یک برابر بود:
معلم پای تخته داد میزد صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیره پوششی از گچ پنهان بود
ولی اخر کلاسیها :
لواشک بین خود تقسیم میکردند
و در گوشه ای دیگر"جوان" را ورق میزدند
برای انکه بیخود های و هوی میکردند
وبا ان شور بی پایان
تساوی جبری نسان میداد:
با خطی خوانا بروی تخته ای کز ظلمتی تاریک و غمگین بود
تساوی را چنین نوشت:
" یک با یک برابر است"


از میان جمع شاگردان یکی برخواست . همیشه یک نفر باید برخیزد
به ارامی سخن سر داد :
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگهان به یک سو خیره شد و معلم مات بر جا ماند

اگر یک فرد انسان واحد یک بود !
ایا باز یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود سوال سخت
معلم فریاد زد : اری برابر بود


و او با پوز خندی گفت :
اگر یک فرد انسان واحد یک بود !
انکه زور و زر بدامن داشت بالا بود
انکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود !
این تساوی زیر و رو میشد
حال می پرسم اگر یک فرد انسان واحد یک بود
نان و مال مفتخواران از کجا اماده میگردید ؟
یا چه کسی دیوار چین را بنا میکرد
اگر یک با یک برابر بود !
پس چه کسی ازادگان را در قفس میکرد ؟
معلم ناله اسا گفت :
" در جزوه هایتان بنویسید : یک با یک برابر نیست"




 
 
دوباره سلام ...
نویسنده : نیما آذرآیین - ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/٢۸
 
با بیتی از مولانا آغاز می کنم :

باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم / وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

خوب حالا تا بعد ...

codebase="http://active.macromedia.com/flash4/cabs/swflash.cab#version=4,0,0,0"
id="toktam" width="۲۰۰" height="۱۰۰">






فايل بالا رو هم به عزيزترينم تقديم می‌کنم که باعث شد دوباره بنويسم.